معامله گری در بازار بورس و سایر بازار های مالی همواره کاری با ریسک و عدم قطعیت‌ است و در واقع استرس جزئی از این کار می باشد؛ اما مسئله این است که نباید اضطراب را با پریشانی اشتباه گرفت، هر اضطرابی بد نیست بلکه در مواردی می‌تواند به عملکرد شما در معامله‌گری کمک کند.برای فهم بهتر این موضوع مثالی برایتان می‌زنم؛ تصور کنید مدت زیادی است که در حال رانندگی هستید و کاملاً خسته ‌اید، اما ناگهان باران شروع به باریدن می‌کند جاده کامل لغزنده و دید محدود می‌شود. در این شرایط شما فرمان ماشین را محکم می‌چسبید و سرعت خود را کنترل می‌کنید. حس بی‌حوصلگی ترشح آدرنالین در بدن شما افزایش یافته در این حالت شما دچار اضطراب مفیدی شده‌اید.پس به این نتیجه می رسیم که اضطراب بود که شما را آماده رویارویی با چنین چالشی کرد.اما تصور کنید اولین باری است که در چنین شرایطی قرار می گیرید، بلافاصله اضطراب شما تبدیل به پریشانی شده و اتفاقات ناگواری روی می داد.

ارتباط بین اضطراب و پریشانی در معامله گری

سرمایه گذاران حرفه ای در بازارهای مالی همانند راننده اول با ثبات و اطمینان خاطر عمل می کنند و در واقع اضطراب به آن ها کمک می کند تا از سرمایه خود محافظت کرده و معاملات درستی انجام دهند.معامله گران تازه کار دقیقا دارای اضطراب منفی یا همان پریشانی هستند که مستقیما بر عملکرد آن ها تاثیر داشته و در مواقع بحرانی عموما بدترین تصمیمات را اتخاذ نموده و ضررهای سنگینی به خودشان وارد می نمایند.هنر ما به عنوان یک معامله گر پیش گیری از تبدیل اضطراب به پریشانی است تا بتوانیم به بهترین نحو ممکن از آن استفاده کنیم.

تحقیقات انجام شده روی تعداد زیادی از معامله گران غیر حرفه ای نشان دهنده این است که، بهترین راه پیش گیری از پریشانی و بهم ریختگی روانی معامله گران، استفاده از یک پلن معاملاتی با جزئیات دقیق و تاکید بر استفاده از آن می باشد.زیرا پلن معاملاتی تمام واکنش های فردا معامله گر حین انجام معاملات را شامل شده و در صورت پایبندی شخص به آن، دیگر دچار تشویش ناشی از ضرر یا حرکات شدید بازار نخواهد بود.

نگرش‌های اشتباه بورسی:

1) هر روز باید حتما سود کنم!

با این نگرش، با تجربه هر زیان هر روز جهنم فکری را تجربه می کنید که هیچ درمان و تسکینی برایش وجود ندارد جز تغییر ساختار فکری معاملاتی شما و دیدگاهتان نسبت به بازار.

2) هرچه بیشتر معامله کنید سریع‌تر یاد می‌گیرید!؟

همیشه در حال معامله کردن و داشتن موقعیت های بازار یک سندروم معاملاتی شایع میان تازه کاران است.اگر می خواهید به عنوان یک معامله گر در این مسیر به موفقیت برسید باید بدانید که همیشه در بهترین زمان ممکن وارد بازار شده و پس از رسیدن به اهداف معاملاتیتان طمع نداشته و از معامله خارج شوید.

3) موفقیت به معنای تأمین هزینه‌های زندگی از راه معامله گریست!

تعداد بسیار معدودی از معامله گران توانسته اند در سال های اول معامله گری به موفقیت چشمگیری دست پیدا کرده و به درآمد مطمئنی برای امورات اصلی زندگیشان برسند.این ها موارد استثنا هستند و توانایی معاملاتی افراد با یکدیگر کاملا متفاوت است. شما باید عملکرد هر روزتان را نسبت به دیروز مقایسه کنید و به سایرین توجه نکنید.همچنین این تجارت را همانند سایر امور تجاری یک فعالیت بلند مدت در نظر بگیرید که برای به ثمر رسیدن باید زمان صرف کرده و ممارست کافی به خرج دهید.

روانشناسی معامله‌گری جملات خوبی در زمینه‌ی روانشناسی بورس وجود دارد به‌طور مثال گفته می‌شود در بازار بورس احساساتی معامله نکنید اما این جمله درواقع به چه معناست؟؟ چطور می‌شود احساساتی مانند ترس، طمع، پریشانی و را از معاملات بورسی خود حذف کرد؟ مخصوصاً زمانی که شما سرمایه خود را در معرض سود و زیان قرار می‌دهید.راهکار این موضوع کسب دانش از طریق شرکت در کلاس های آموزش بورس ، مطالعه مقالات آموزش رایگان بورس و کسب تجربه در زمینه خرید و فروش سهام است. راهکارهای مناسبی برای به دست آوردن تجربه و آگاهی وجود دارد مانند کار با سرمایه کم در ماه‌های اولیه ورود تا زمان کسب تجربه کافی.راهکار دیگری که می‌تواند در این زمینه مفید باشد تهیه یک ژورنال جهت ثبت حالات روحی در هنگام معاملات بورسی است. با این کار نقاط ضعف خود را شناسایی و درنهایت با و تمرین کافی برای رفع این موارد اقدام کنید.

 دقیقاً مانند فوتبالیستی که متوجه می‌شود عضلات خاصی از ناحیه پای او ضعیف است او به‌طور تخصصی برای تقویت همان عضله تمریناتی را انجام می‌دهد تا این نقطه‌ضعف خود را برطرف کند.شما باید در هنگام معامله برای هر اتفاقی که ممکن است پیش آید آماده‌باشید و برای آن از قبل راه‌حلی را در نظر گرفته باشید.به‌شخصه زمانی که قصد خرید سهم یکی از شرکت های بورسی را داشتم بسیار وسوسه می‌شدم که آن را در همان ساعات اولیه روز خرید کنم تا مبادا درگیر صف خرید شوم. چندین بار در چنین شرایطی دچار اشتباه شدم و سهمی را زودتر از زمان صحیح آن خریدم و اتفاقی که افتاد شرایط کاملاً برخلاف انتظاراتم پیش می‌رفت؛ مانند شکارچی که قبل از نزدیک شدن شکار به حد لازم به سمت آن حمله می‌کند و درنهایت طعمه‌ای که مدت‌ها انتظار آن را کشیده از دست می‌دهد.

اینجا بود که تصمیم گرفتم هر زمان که در چنین شرایطی برای خرید سهم قرار گرفتم هیچ کاری نکنم و لپ‌تاپم را خاموش‌کنم و در زمان تعیین‌شده دوباره برای خرید سهم پای سیستم بنشینم. باوجود اینکه در مواردی ممکن بود سهام موردنظرم را از دست بدهم و فرصت خرید آن را پیدا نمی‌کردم اما می‌دانستم که خرید یک سهم نامناسب بسیار بدتر از نخریدن یک سهم خوب است و این رفتار بعد از مدتی منجر به اصلاح رفتار عجولانه من در هنگام خرید سهام بورس شد.

نتیجه‌گیری:

شما باید همواره مانند یک مربی معامله گری در حال تربیت خود باشید. برای خودتان تمرین بنویسید و تمرینتان را انجام دهید هر چیزی را که بخواهید به یک عادت در خود تبدیل کنید ابتدا آن را به‌صورت یک قانون بنویسید و خود را ملزم به انجامش کنید خواهید دید که بعد از مدتی برایتان به عادت تبدیل می‌شود.تفاوت بین قانون و عادت این است که شما برای انجام یک قانون باید انرژی زیادی صرف کنید اما برای انجام یک عادت انرژی بسیار کمتری مصرف می‌شود. مانند راننده‌ای که به‌تازگی گواهی‌نامه رانندگی گرفته و پشت فرمان اتومبیل نشسته است. این‌که بخواهد هم‌زمان حواسش به همه‌جا باشد و در خیابانی شلوغ رانندگی کند بسیار سخت است اما یک راننده حرفه‌ای ممکن است در هنگام رانندگی چند کار دیگر را هم به‌سادگی انجام دهد.تنها راه موفقیت در بازارهای مالی، تلاش و پشتکار فروان برای خودسازی و بهبود عملکرد شخصی و حرفه‌ای می باشد. 

مقالات

نظرات بسته هستند